مسیحیت
اینجا فرصتی را برای شما میسازیم تا بیشتر در مورد مسیح بدانیم
به اطلاع عزیزان میرسانم به علت سوء استفاده برخی افراد از اسم و وب اشخاص دیگر و گذاشتن کامنت های قلابی، با هدف تخریب و ایجاد اختلاف، نظرات قبلی حذف و از این پس نظرات پس از تایید نویسنده ثبت خواهد شد، در ضمن از تمام عزیزانی که با اسم و نام وب من، با هدف تخریب اینجانب و ایجاد اختلاف برای آنها کامنت های قلابی و توهین آمیز گذاشته میشود عذر خواهی میکنم.البته این کار ایشان من را در هدفم مصمم تر نمود چون فهمیدم که کارم تاثیر گذار بوده است . به نام خدای اسلام و مسیحیت یه رفیق داشتم که مسیحی بود و مهربون. الان هم دانشگاه درس میخونه و ۲۷ سال سن داره . تقریبا میشه گفت که از بچگی با هم بزرگ شدیم ، با اینکه مامان و بابای جفتمون با سینما رفتن ما مخالف بودن ( نمیدونم چرا ولی از همون قدیم هم اعتقاد داشتند که سینما رفتن گناه داره و هنوز هم همینو میگن ) البته بابای سیامک (همین دوستم) میگه دوران جوانیش یه بار سینما رفته و هنوز مزه اش زیر دندونشه و خب دیگه این طوریه دیگه . کاری نداریم من و سیامک با وجود مخالفت های بابا و مامان میشه گفت علاوه بر اینکه نصف عمرمون رو توی سینمای شهرمون صرف کردیم ، نصف بیشتر سینماهای تهرون رو هم بلدیم و حداقل یه بار توشون تخمه شکستیم . حقیقتش دیشب تا خود صبح یه ریز با این بهترین رفیق زندگیم که اون مسیحی بود و من مسلمان شده ، کلی کل کل کردیم و از جور و ناجور زندگی برا هم گفتیم ، اما ای کاش داستان به همین جا ختم میشد و این رفاقت تا ابد ادامه میداشت . اما راستشو بخواید دلم خیلی از رفیقم گرفته و میخوام اتفاق دیشب رو برا شما بگم تا بلکی یه کم ، فقط یه کم دلم آروم بشه . فکر کنید دو تا رفیق که جونشون رو برا هم میدن مگه میشه که یه شبه این جوری برای همیشه همدیگر رو فراموش کنن ، سیامک از همون بچگی اسمش رو خواهر من بود و همه میگفتن ... خداییش هم سیامک یه آدم تکمیل و همچی فراهمه که خیلی هم با مرامه اما... اما وقتی یه چیزی بخواد اتفاق بیافته میافته دیگه . خواهر من حالا که بزرگ شده دیگه نمیخواد با سیامک ازدواج کنه یعنی حقیقتش اون دوتا همدیگر رو دوست داشتن و هیچ چیزی هم جلوشون نبود تا اینکه من و خواهرم مسلمون شدیم و بد جوری هم با اسلام گره خوردیم ولی این داستان هیچ تغییری در رفاقت من و سیامک نداد تا اینکه سیامک از خواهر من به علت اینکه دین سیامک مسیحیت بود جواب رد شنید البته نه اینکه خواهر من دیگه سیامک رو نخواد بلکه علاوه بر اینکه اونو هنوز هم دوستش داره ولی اسلام آوردن سیامک تنها شرط بله گفتن به سیامک بود که ... راستشو بخواین یه کم حالم خوب نیست و دیگه نمیتونم ادامه بدم ، هر چند نمیدونم چی شد که تصمیم گرفتم با شما درد دل کنم ، شایدم بعدها از اینکه زندگی خصوصیم رو براتون گفتم بدجوری پشیمون بشم . هر چند فکر کنم به این فضای باز برای اینکه فریاد بزنم و بگم خدایا از خودم و همه چی بیزارم نیاز دارم .. راستی شاید حالا دلیل تعطیلی دو ماهه وبم رو که خیلی هم دوستش دارم فهمیده باشین اینم تقدیم به همه اونایی که دوستشون دارم و دوستم دارن راستی کامنت ها هم برا این درد و دل بازه و تایید نمیخواد با عرض سلامی دوباره و به گرمای محبتی که به این وبلاگ داشتید و باعث شد که بعد از تعطیلی ۲ ماهه آن به عشق دوستانی چون شما آن را دوباره محفلی برای گپی صمیمانه فقط گپی صمیمانه با شما در هر زمینه ای خصوصا مسیحیت و ادیان راه اندازی کنم . اسامی برخی از شما دوستان را تنها برای تشکر از شما و زینتی برای این دفتر مینگارم عزیزانی که در همه حال محبتشان را از من دریغ نکرده و پرچم حقیقت را زمین نگذاشته اند و از همه بیشتر از انتقادات صمیمانه شما دلگرم و خوشنود هستم . ماریا /
آنچه تا كنون گفتيم اعتقاد اكثريت مسيحيان است . در اين مقاله به طور مختصر به چهار تفسير ديگر از تثليث اشاره ميكنيم كه البته از نظر كليسا مردود اعلام شده است. اين اعتقاد كه بيشتر به سابليوس در قرن سوم ميلادي نسبت داده ميشود و امروزه هم طرفداراني براي خود دارد معتقدند كه يك خدا بيشتر وجود ندارد و اين خدا در حالت هاي مختلف براي ما بروز كرده يك بار به صورت خداي پدر در نقش خالق و قانون گذار ظهور كرده كه از اين جنبه از خدا به عنوان خداي پدر نام برده ميشود و سپس همان خداي پدر جسم ميپوشد و به زمين مي آيد و به صليب كشيده ميشود و ميميرد و دو باره زنده ميشود و در نقش خداي نجات دهنده ظهور ميكند كه از اين جنبه ی او با نام خداي پسر نام برده ميشود و سپس همين خدا در نقش كسي كه تقديس ميكند و حيات جاودان ميبخشد مكشوف ميشود كه از اين جنبه از خدا را روح القدس مينامند . بدين ترتيب ميان سه شخص تثليث جز از نظر ظاهري و زماني هيچ تفاوتي نيست و عناوين پدر ، پسر روح القدس تنها سه نام مختلف براي يك خداي هستند . اين اعتقاد مانند همان تشبيه اشتباهي بود كه در ابتدا گفتيم كه يك ليوان آب كه به سه صورت مايع ، جامد ، و بخار در مي آيد در حال حاضر فرقه های پنطاکیستی های یگانه گرا و کلیسای متحده پنطاکیستی طرفدار این نظریه هستند. برخی دیگر از مسیحیان معتقدند تثليث مشتمل بر سه وجود برابر ، مستقل ، و خود سالار است كه هر يك داراي ماهيتي الهي است مثلا شما سه انسان را در نظر بگيريد كه هر يك هويتي مستقل دارند و در عين حال هر سه بشرند اين تمثيل را ميتوان در انديشه هاي آباي كاپادوكيا يافت . اين اعتقاد كه در ابتدا به بدعت گنوسي مشهور شد و امروزه هم در ميان برخي از مسيحان طرفداراني دارد به بدعت سلطنت گرايي مشهور است آنها هر چند كه پدر و پسر را خدا ميدانند ولي آنها را در درجه پايينتر و به عنوان خداي كوچكتر قبول دارند در حالي كه عمده مسيحيان قائل به تساوي بين سه شخصيت تثلیثي در الوهيت هستند اريجن (185- 255) نيز معتقد بود به همان مفهومي كه پدر خداست و پسر خدا نيست و ترتوليان مبتكر تثليث هم همين آموزه را گسترش ميداد . اين دكترين كه امروزه طرفداران بسياري پيدا كرده و با شدت هر چه تمام تر از طرف كليسا هاي سنتي مورد حمله قرار ميگيرد و فرقه هاي از مسيحيت مانند شاهدان يهوه پيرو اين انديشه هستند و در تاريخ مسيحيت نيز الهي داناني چون آريوس پيرو اين نظريه بودند و فرقه ابيوني هم در قرون اوليه ميلادي چنين اعتقادي داشتند . ايشان معتقدند ما يك خداي واحد حقيقي بيش نداريم و عيسي مسيح يك انسان است البته انساني كه نظير ندارد و يك مخلوق كامل است ولی این مخلوق با مخلوقات دیگر متمایز است در عالم ازل اولین مخلوقی بوده که خداوند خلق فرموده. ماجرا اين است کم کم کميت بالا گرفت شاعر:مرحوم حسن حسينی یا بهتر است بگوییم تثلیث از نگاه تثلیث مهمترين متن اعتقادي مسيحيان در باره تثليث اعتقاد نامه نيقيه است چنانكه توضيح داديم اين اعتقاد نامه در سال 325. م در شهر نيقيه تصويب شد و در شوراي قسطنطنيه اصلاحيه اي به آن افزوده شد . متن كامل اعتقاد نامه نيقيه- قسطنطنيه بدين شرح است : براي توضيح عبارات فوق ابتدا نياز داريم تعاريف اشتباه از تثليث را بيان كنيم تا بتوانيم به طور دقيق تعبيري كه مسيحيان از تثليث دارند را متوجه شويم زيرا وقتي ما تعابير اشتباه را بدانيم راحت تر ميتوانيم معناي صحيح را بيابيم. می گویند همانطور که مثلث دارای سه ضلع است تثلیث هم دارای سه ضلع است ، اما این سه ضلع مجموعا یک مثلث واحد را تشکیل می دهند ، خدا نیز از سه شخص تشکیل شده که با هم یک خدای واحد را بوجود می آورند . در وهله ی اول ، این مثال منطقی به نظر می رسد ، اما با تعریفی که از تثلیث شد ، ناسازگار است . در مثلث ، هر ضلع به خودی خود فقط یک "ضلع" است ، نه یک مثلث . اما در تثلیث ، هر شخص (پدر یا پسر یا روح القدس) به تنهایی کاملا ذات الهی دارد و با دو شخص دیگر از نظر ذات الوهی و ابدیت برابرند . در واقع ، سه مثلث داریم که روی هم یک مثلث را بوجود می آورند و این یک راز است . برخی دیگر نیز می گویند که يك ليوان آب ، می تواند به سه صورت ظاهر شود ، به صورت آب ، به صورت بخار ، و به صورت یخ . اما در هر سه صورت ، همان یک مولکول وجود دارد . و می گویند خدا نیز طبق صلاحدید خود ، خود را به صورت های مختلف نشان می دهد . این تمثیل نیز نادرست است ، زیرا در اینجا یک آب واحد داریم که "بر حسب شرایط محیطی" به صورت های مختلف ظاهر می شود . آب می تواند تبدیل به بخار یا یخ شود ، یخ و بخار نیز همینطور . اما در تثلیث ، پدر هیچگاه به صورت پسر ظاهر نمی شود ، و روح القدس نیز به همین شکل . این سه شخص هیچگاه تبدیل به یکدیگر نمی شوند . در ضمن ، خدا "بر حسب شرایط" هیچگاه تغییر شکل و صورت نمیدهد و سه شخص الوهی در تثلیث همواره هویت ذاتی خود را حفظ می کنند .
ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست



الف- حالت گرايي (modalism)
ب- اعتقاد به سه خدا ( tritheism)
ج- سلطنت گرايي ( monarchianism)
د- توحيد گرا ها (یونیتاریسم)

جاي ارزشهاي ما را عرضهي کالا گرفت
احترام «ياعلي» در ذهن بازوها شکست
دست مردي خسته شد، پاي ترازوها شکست
فرق مولاي عدالت بار ديگر چاک خورد
خطبههاي آتشين متروک ماند و خاک خورد
زير بارانهاي جاهل سقف تقوا نم کشيد
سقفهاي سخت، مانند مقوا نم کشيد
با کدامين سحر از دلها محبت غيب شد؟
ناجوانمردي هنر، مردانگيها عيب شد؟
خانهي دلهاي ما را عشق خالي کرد و رفت
ناگهان برق محبت اتصالي کرد و رفت
سرسراي سينهها را رنگ خاموشي گرفت
صورت آيينه زنگار فراموشي گرفت
باغهاي سينهها از سروها خالي شدند
عشقها خدمگزار پول و پوشالي شدند
از نحيفي پيکر عشق خدايي دوک شد
کلهي احساسهاي ماورايي پوک شد
آتشي بيرنگ در ديوان و دفترها زدند
مهر «باطل شد» به روي بال کفترها زدند
اندک اندک قلبها با زرپرستي خو گرفت
در هواي سيم و زر گنديد و کم کم بو گرفت
غالبا قومي که از جان زرپرستي ميکنند
زمرهي بيچارگان را سرپرستي ميکنند
سرپرست زرپرست و زرپرست سرپرست
لنگي اين قافله تا بامداد محشر است!
از همان دست نخستين کجرويها پا گرفت
روح تاجرپيشگي در کالبدها جان گرفت
کارگردانان بازي باز با ما جر زدند
پنج نوبت را به نام کاسب و تاجر زدند
چار تکبير رسا بر روح مردي خوانده شد
طفل بيداري به مکر و فوت و فن خوابانده شد
روزگار کينهپرور عشق را از ياد برد
باز چون سابق کلاه عاشقان را باد برد
سالکان را پاي پرتاول ز رفتن خسته شد
دست پر اعجاز مردان طريقت بسته شد
سازهاي سنتي آهنگ دلسردي زدند
ناکسان بر طبلهاي ناجوانمردي زدند
تا هواي صاف را بال و پر کرکس گرفت
آسمان از سينهها خورشيد خود را پس گرفت
رنگ ولگرد سياهيها به جانها خيمه زد
روح شب در جاي جاي آسمانها خيمه زد
صبح را لاجرعه کابوس سياهي سرکشيد
شد سيهمست و براي آسمان خنجر کشيد
اين زمان شلاق بر باور حکومت ميکند
در بلاد شعله، خاکستر حکومت ميکند
تيغ آتش را دگر آن حدت موعود نيست
در بساط شعلهها آهي به غير از دود نيست
دود در دود و سياهي در سياهي حلقه زن
گرد دلها هالههايي از تباهي حلقه زن
اعتبار دستها و پينهها در مرخصي
چهرها لوح ريا، آيينهها در مرخصي
از زمين خنده خار اخم بيرون ميزند
خنده انگار از شکاف زخم بيرون ميزند
طعم تلخي داير است و قندها تعطيل محض
جز بهندرت، دفتر لبخندها تعطيل محض
خندههاي گاه گاه انگار ره گم کردهاند
يا که هقهقها تقيه در تبسم کردهاند
منقرض گشته است نسل خندههاي راستين
فصل فصل بارش اشک است و شط آستين
آنچه اين نسل مصيبت ديده را ارزاني است
پوزخند آشکار و گريهي پنهاني است
گرچه غير از لحظهاي بر چهرهها پاينده نيست
پوزخند است اين شکاف بيتناسب، خنده نيست
مثل يک بيماري مرموز در باغ و چمن
خندههاي از ته دل ريشهکن شد، ريشهکن
الغرض با مالهي غم دست بنايي شگفت
ماهرانه حفرهي لبخندها را گل گرفت
اشکهاي نسل ما اما حقيقي ميچکند
از نگين چشمهاي خون، عقيقي ميچکند
ماجرا اين است: مردار تفرغن زنده شد
شاخههاي ظاهرا خشکيده از بن زنده شد
آفتابي نامبارک نفسها را زنده کرد
بار ديگر اژدهاي خشک را جنبنده کرد
قبطيان فتنهگر جا در بلندي کردهاند
ساحران با سامريها گاوبندي کردهاند!
من ز پا افتادن گلخانهها را ديدهام
بال ترکشخوردهي پروانهها را ديدهام
انفجار لحظهها، افتادن آوا، ز اوج
بر عصبهاي رها پيچيدن شلاق موج
ديدهام بسيار مرگ غنچههاي گيج را
از کمر افتادن آلالهي افليج را
در نخاع بادها ترکش فراوان ديدهام
گردش تابوتها را در خيابان ديدهام
گردش تابوتهاي بيشکوه آهنين
پر ز تحقير و تنفر، خالي از هر سرنشين
در خيابان جنون، در کوچهي دلواپسي
کردهام ديدار با کانون گرم بيکسي!
ديدهام در فصل نفرت در بهار برگريز
کوچ تدريجي دلها را به حال سينهخيز
سروها را ديدهام در فصلهاي مبتذل
خسته و سردرگريبان - با عصا زير بغل -
تن به مرداب مهيب خستگيها دادهاند
تکيه بر ديواري از دلبستگيها دادهاند
پيش چنگيز چپاول پشت را خم کردهاند
گوشهاي از خوان يغما را فراهم کردهاند!
ماجرا اين است، آري ماجرا تکراري است
زخم ما کهنه است اما بينهايت کاري است
از شما ميپرسم آن شور اهورايي چه شد
بال معراج و خيال عرشپيمايي چه شد
پشت اين ويرانههاي ذهن، شهري هست نيست؟
زهر اين دلمردگي را پادزهري هست؟ نيست
ساقهي اميدها را داس نوميدي چه کرد؟
با دل پر آرزو احساس نوميدي چه کرد؟
هان کدامين فتنه دکان وفا را تخته کرد؟
در رگ ايمان ما خون صفا را لخته کرد
هان چه آمد بر سر شفافي آيينهها
از چه ويران شد ضمير صافي آيينهها
شور و غوغاي قيامت در نهان ما چه شد؟
اي عزيزان! «رستخيز ناگهان» ما چه شد؟
دشت دلهامان چرا از شور يا مولا فتاد
از چه طشت انتشار ما از آن بالا فتاد
جان تاريک من اينک مثل دريا روشن است
صبحگون از تابش خورشيد مولا روشن است
طرفه خورشيدي که سر از مشرق گل ميزند
بين دريا و دلم از روشني پل ميزند
طرفه خورشيدي که غرق شور و نورم ميکند
زير نور ارغوانيها مرورم ميکند
اندک اندک تا طپيدنهاي گرمم ميبرد
در دل دريا فرو از شوق و شرمم ميبرد
«قطرهي سرگشتهي عاشق» خطابم ميکند
با خطابش همجوار روح آبم ميکند
تيغ يادش ريشهي اندوه و غم را ميزند
آفتاب هستياش چشم عدم را ميزند
اينک از اعجاز او آيينهي من صيقلي است
طالع از آفاق جانم آفتاب «ياعلي» است
«ياعلي» ميتابد و عالم منور ميشود
باغ دريا غرق گلهاي معطر ميشود
چشم هستي آبها را جز علي مولا نديد
جز علي مولا براي نسل درياها نديد
موج نام نامياش پهلو به مطلق ميزند
تا ابد در سينهها کوس اناالحق ميزند
قلب من با قلب دريا همسرايي ميکند
ياد از آن درياي ژرف ماورايي ميکند
اينک اين قلب من و ذکر رساي «ياعلي»
غرش بيوقفهي امواج، در دريا «علي»
موجها را ذکر حق اينسو و آنسو ميکشد
پير دريا کف به لب آورده، ياهو ميکشد
مثل مرغان رها در اوج ميچرخد دلم
شادمان در خانقاه موج ميچرخد دلم
موج چون درويش از خود رفتهاي کف ميزند
صوفي گردابها ميچرخد و دف ميزند
ناگهان شولاي روحم اغواني ميشود
جنگل انبوه درياها خزاني ميشود
کلبهي شاد دلم ناگاه ميگردد خراب
باز ضربت ميخورد مولاي دريا از سراب
پيش چشمم باغهاي تشنه را سر ميبرند
شاخههايي سرخ از نخلي تناور ميبرند
خارهاي کينه قصد نوبهاران ميکنند
روي پل تابوتها را تيرباران ميکنند
در مشام خاطرم عطر جنون ميآورند
بادهاي باستاني بوي خون ميآورند
صورت انديشهام سيلي ز دريا ميخورد
آخرين برگ از کتاب آبها، تا ميخورد
”فصلی از منظومهی مردابها و آبها”
معناي تثليث
من ايمان دارم به خداي واحد، پدر قادر مطلق و خالق آسمان و زمين و همه چيز ديدني و ناديدني و من ايمان دارم به يك خداوند، عيسي مسيح پسر يگانه خدا، مولود جاوداني از پدر ، خدا از خدا ، نور از نور ، خداي حقيقي از خداي حقيقي ، كه مولود است نه مخلوق ، و او با پدر يك ذات است ، به وسيله او همه چيز وجود يافت و براي نجات ما از آسمان نزول كرد و به قدرت روح القدس از مريم باكره متولد شد و بشر گرديد و به خاطر ما در حكومت پلاطيوس رنج كشيد مصلوب شده و بمرد و مدفون گشت و روز سوم از مردگان برخواست كتب مقدسه را به اتمام رسانيد و به آسمان صعود نموده و به دست راست پدر نشسته است بار ديگر با جلال مي آيد تا زندگان و مردگان را داوري نمايد و سلطنت او را انتها نخواهد بود.
من ايمان دارم به روح القدس خداوند و بخشنده حيات كه از پدر و پسر صادر ميشود و با پدر و با پسر او را عبادت و تمجيد ميبايد كرد او به وسيله انبيا تكلم كرده است.
و من ايمان دارم به كليساي جامع مقدس رسولان.
و به يك تعميد براي آمرزش گناهان معتقدم .
و قيامت مردگان و حيات عالم آينده را منتظرم .
آمين .
تثليث چه چيزي نيست!
تمثیل اشتباه مثلث
تمثیل اشتباه آب
پس تثلیث چیست؟؟؟
حتما ادامه مطلب
ادامه مطلب



